خرید بک لینک
كرمانشاه اين منم كه اين سه روز نه ميفهمم چي ميخورم ،نه چي ميگم چه كار ميكنم فقط تلاش ميكنم تا كمك اي بيشتري جمع كنم ،مغزم پر از خلا شده و ديوونه وار همش دارم اينستا و تلگرام چك ميكنم براي خبر از زلزله زده ها،من و اكرم ترم يك تو دانشگاه سراسري اونجا دوست شديم وووو..آخ دختر تو الان بايد بودي تا من ميومدم با هم داوطلب ميرفتيم،بايد بودي كه من پام بكشه بيام اونور،بايد بودي تا مسخره ات كنم كه من كردي از تو بهتر ميرقصم ، ،تا با هم راه بيافتيم مثل هميشه،كه داغت رو دل من نمونده باشه كه مونده ،كه من حتي

برچسب: نویسنده: ساناز نظری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:32

اينجام و هنوز ايستادم انگار بعد اينهمه ،هنوز تسليم نشدم..واقعا چرا؟؟؟ اينهمه نشونه،اينهمه ....كافي نبوده آيا؟؟ .... در زمان حاضر و من نميدونم هفته آينده چي ميشه....اين طولاني ترين و كش دارترين مرداد زندگي منه.. هرچي اتفاق بيافته ،هر چي..قدم بعدي منو مشخص ميكنه....فقط ميخوام به خودم ثابت كنم ..همين كه اي كاش اشتباه نكرده باشم - آه ازان رفتگان بي برگشت .....به بهانه سالگرد مام حاجي - ......

برچسب: نویسنده: ساناز نظری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:32

از آخرين باري كه اينجا نوشتم خيلي گذشته،اتفاقهاي زيادي افتاد،خونه بچگي هاي ما سه تا ديگه نيست،بابا هم ديگه نيست و همه اون اتفاق ها و من در حال سعي براي كنار اومدن با همه چيز، شركت رو عوض كردم و الان اينجا ،اين منم كه روي اينهمه ويرانه ايستادم و دارم تلاش ميكنم كه بفهمم كار درست چيه،مثل هميشه. ..مثل هميشه دودل بين موندن و نموندن ...آخ آخ ،بايد بمونم اين بارو و تا آخرش برم ،اين راه و بايد برم ،يك بار براي هميشه بايد بمونم و بجنگم...اين بار رو .....بماند به يادگار از تمام روزهايي كه خودم رو قانع كر

برچسب: نویسنده: ساناز نظری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:32

صفحه بندی